ای کاش بد بودی بانو،
شاید دیگر حداقل به انتظار بودنت نمی نشستم،
یا حداقل باد که رایحه ات را می آورد، باران را نمی آورد،
ولی حالا تو بد نیستی،
خوب تلاش می کنی که خودت را بد جلوه دهی،
ولی هر چقدر هم که شلاقِ سردِ بی توجهی را به سمتم نشانه بگیری،
حس می کنم گرمایت را...
با حضور اسمت در هر جای زندگیم،
با حضور یادت در گوشه کنارِ خاطرات،
با شنیدن ترانه ای که حوالی تو همیشه مرا آرام می کرد،
کاش یا بد بودن را یاد بگیری،
یا بیایی...
یا بیایی...
یا بیایی...........